عبد المحمد آيتى

65

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

ساخته بود و مدفن مردگان آن خاندان بود رفتند و زمين آن را شكافتند و خراب كردند ولى هيچ نيافتند [ 100 ] عاقبت او را به غل و زنجير كشيدند و او همچنان شكيبا بود . پس در اين‌حال اين قطعه پيش برادر فرستاد : اسمع فدتك النفوس قول فتى * قد اوردوه موارد « 1 » الخطر اشكوا الى ربنا و منعمنا * جور زمان يجىء بالعبر كان منائى عناق هيفاء * كالبان ماالبان كان من وطرى ( ؟ ) دشمنان بر اين مراسله وقوف يافتند و گفتند اگر او را به مال دلگرمى نبود در چنين حالى چنين شعرى نمىتوانست گفت . آن نادانان در غلط جهل و عدم عقل سررشتهء معرفت گم كرده بودند و نمىدانستند كه داروى دل ، رضا به قضاست . [ 101 ] يكى از دوستان مخلص او انديشهء سخن‌چينان به عرض او رسانيد در پاسخ اين دو بيت بسرود : رميت العدى ان لا الين تذلّلا * لصرف الليالى انّ ذالعجيب و كيف ابالى بالخطوب و انّما * علىّ من الواقى الحفيظ رقيب او را در اين احوال اشعارى جان‌نواز است و برخى در تسلية الاخوان آمده و برخى در حافظهء بلغاء عصر مسطور است . قصيدهء او را كه به اين بيت : لئن نظر الزمان اليك شرزا * فلاتك ضيّقا من ذاك صدرا آغاز مىشود ، بيش از هفتاد تن از فحول شعرا و فضلا توشيح كردند و بعد از ايام سختى به خدمت او بردند . از آن جمله توشيح قاضى عزيز الدين البعقوبى را پسند فرمود . [ 102 ] نه تنها اهالى بغداد بلكه مردم همهء ممالك اندوهگين شدند و گوئى به زبان حال مىگفتند : شما همه ما را در شادىهاتان شريك ساختيد پس اكنون كه شما غمين گشته‌ايد انصاف نيست كه ما شادى كنيم . پس‌از اين واقعه ايلخان فرمان حركت داد . چون مخالفان از اين راه نتوانستند به مقصود خود رسند راه ديگرى در پيش گرفتند و او را متهم ساختند كه با ملوك شام مكاتبت دارد و جهودى را واداشتند تا بر كاغذ پاره‌ها خطوطى رنگين به آب زعفران و شنگرف مانند طلسمات سحرى و اشكال نيرنجى بركشيد و ادعا كردند كه آن پاره كاغذها را از ميان اقمشهء او هنگام تفتيش يافته‌ايد چند شاهد نيز با تهديد و تطميع برانگيختند . و صورت آن حال چنان بود كه در اول سال

--> ( 1 ) - چ : سوارد